تاثیر تبلیغات بر بازار فروش

ادامه نوشته

تاثیر تبلیغات بر بازار فروش

ادامه نوشته

نظريه هاي X و Y

ادامه نوشته

چارچوب حسابداری مدیریت

چارچوب حسابداری مدیریت

سازمانها و مدیران جهت تصمیم گیری به اطلاعات مربوط به بهای تمام شده و هزینه ها و آنچه باعث ایجاد این هزینه ها می شود نیاز دارند. تعداد زیادی از استفاده کنندگان از اطلاعات بهای تمام شده و هزینه ها در مورد این اطلاعات و به خصوص روشهای مختلف رقیب  برای انداره گیری هزینه ها نظیر تئوری محدودیتها، هزینه یابی بر مبنای فعالیت، هزینه یابی استاندارد، هزینه یابی ظرفیت، هزینه یابی هدف دارای ابهام می باشند؛ عامل دیگر ایجاد ابهام، نتایج تحقیقات ارائه و منتشر شده توسط گروههای حرفه ای  مختلف می باشد.

در نتیجه، مدیران و کارمندان به واسطه مواجهه با روشهای و راه حل های مختلف دارای ابهام زیادی می باشند. پاسخ انتخاب گزینه صحیح نمی باشد بلکه پاسخ ترکیبی از روشها است زیرا که روشهای مختلف بها یابی ضرورتاً رقیب نمی باشند. آنها را می توان با هم تطبیق داد یا با هم ترکیب نمود زیرا که همه این روشها مصرف منابع اقتصادی را اندازه گیری می نمایند.

کسی که برای مدیران یک سازمان می کرد پرسید که این همه مشاور و دانشگاهی به چه درد می‌خورند؟ او ادامه داد، مدیران ابهام نمی خواهند. آنها حمایت قابل اطمینان و داده ها و اطلاعات واقعی می خواهند که برای تصمیمات بهتر به آنها کمک می کند. آنها همچنین می خواهند بدانند که برای تصمیمات مشخص چه مفروضاتی باید در مورد منطق یا استثناء های اطلاعات مربوط به هزینه در نظر گرفته شود و این که آیا می توان در مورد یک هزینه مشخص فرض نمود که رفتارش متناسب با تغییر در سایر عوامل ثابت یا تغییر باشد.

بنابراین نیاز برای ارائه یک چارچوب جامع برای اندازه گیری هزینه وجود دارد. یک چارچوب قابل فهم یک علم و دانش موشکی نیست آن را می توان ایجاد و بصورت مفصل ارائه نمود. این مقاله چنین چارچوبی را ارائه می دهد. آیا آن کامل است؟ احتمالاً نه . اما آن رویکرد جامعی است که می تواند به مدیران غیر مالی فهم مناسبی از حسابداری ارائه دهد.

اندازه گیری و استفاده از اطلاعات بهای تمام شده

تمرکز در این جا بر حسابداری مدیریت بوده و حسابداری مالی مد نظر نمی باشد. حسابداری مالی، گزارشگری خارجی را دنبال می‌‌کند. گزارشاتی برای بانکها، صاحبان سهام، شرکتهای سهامی عام دیگر و برای قانون گذاران دولتی ارائه می‌کند. گزارشگری مالی اجبار و الزامی است و نحوه حسابداری بوسیله قوانین اتخاذ شده توسط نهادهای قانونگذاری و نهادهای تدوین کننده استاندارد قانونمند شده است.

در اغلب کشورها، حسابداری مالی از اصول پذیرفته شده حسابداری پیروی و تبعیت می کند. بعضی افراد از اصول پذیرفته شده حسابداری به عنوان دام وتله نام می برند. علت آن این است که سازمانی که بر روی این ارقام برای تصمیم گیری تکیه می کند ممکن است از ارقام و اطلاعات مربوط تر و روشهای مناسب تر برای محاسبه هزینه ها و حاشیه سود غافل شود. در مقابل اطلاعات حسابداری مدیریت در داخل سازمان بوسیله مدیران و گروههای کاری برای تصمیم گیری مورد استفاده قرار می گیرد. اگر شما مقررات حسابداری مالی را رعایت نکنید ممکن است به زندان بروید. شما ریسک رفتن به زندان را در صورت ضعیف بودن حسابداری مدیریت تدارید اما شما ریسک اتخاذ تصمیم اشتباه را دارید. از سوی دیگر در راستای بهبود عملکرد سازمانی در صورت نبود اطلاعات حسابداری مدیریتی حاشیه خطا افزایش می یابد.

در بالاترین سطح حسابداری مدیریت دو جزء اصلی شامل اندازه‌گیری هزینه ها و استفاده از اطلاعات هزینه وجود دارد.

چارچوب کلی درختی برای حسابداری مدیریت شامل درخت، شاخه ها، و برگها است.در این چارچوب، هر شاخه را می توان به شرح زیر به اجزاء بیشتری تقسیم نمود.

1.      اندازه گیری هزینه ها شامل:

ü     جمع آوری داده های هزینه

ü     تخصیص منابع هزینه بصورتی منطقی و معقول به اجزاء سازمان

2.      استفاده های اطلاعات هزینه که دارای سه مقوله اصلی زیر می باشد:

ü     کنترل عملیات

ü     بررسی و ارزیابی

ü     برنامه ریزی


مهمترين تفاوت هاي خدمت  با كالا در مديريت بازار يابي

مقدمه:  

کثرت تبلیغات و روشهای علمی آن به حدی پیشرفت کرده است که به مصرف کننده هنگام انتخاب از یک طرف با مشکل تعدد محصول مواجه میشود و از طرف دیگر واقعا نمی دانند که آیا کالای مورد نظر همان است که در تبلیغات بیان میشود یا خیر ؟ نبود تبلیغات باعث میشود که اطلاعات لازم برای انتخاب محصول از طریق دوستان و آشنایان انجام شود که به مراتب معتبرتر از مواردی است که شرکتها در تبلیغات خود بیان می کنند . اما امروزه با توجه به رقابت شدید میان ارائه دهندگان محصول یا خدمات و همچنین تعدد محصولات وخدمات متنوع در جامعه شهری عملا این امکان مفید یعنی مشورت با دیگر مصرف کنندگان را از ما سلب کرده است . لازم است مردم به روش دیگری از کم وکیفیت محصولات از کانالی به غیر از ارائه دهنده مطلع و آگاه شوند . تبلیغات ذاتا" تا جایی که هدف آن آشنا سازی مصرف کننده با محصول باشد پدیده ای مفید است . اما آنجا که پا فرات میگذارد و هدف آن فریب مصرف کننده میشود ، دیگر باید مصرف کننده به فکر خود بوده و راهی برای شناخت واقعی محصولات پیدا کند . واقعیت آن است که امروزه علومی مانند بازاریابی ، تبلیغات ، روابط عمومی .. و آنقدر پیشرفت کرده که حتی اگر شما به کالایی نیاز نداشته باشید ممکن است هنگام ورود به یک مغازه آن را تهیه کنید ، آیا واقعا" تفاوت فاحش قیمت میان رستوران ها توجیه خاصی دارد ؟ اصلا" مارک رستورانها برای بالا یا پایین نگه داشتن قیمت خود نسبت به دیگر همکارانش در چیست ؟ در ابعاد فرهنگی و هنري هم موضوع کاملا" به همین صورت است با این تفاوت که اثر آن فقط نفع یا ضرر مادی نیست بلکه مستقیما" روی فرهنگ و  نگرش جامعه به موضوعات مختلف میتواند تاثیر گذار باشد.

تبلیغات ، تبلیغات ، بله مدیران با هوش و زرنگ با کمک تبلیغات می توانند در مدت کوتاه کالا یا خدمت نا مرغوب خود را به بازار عرضه کنند و بی گناه آن دسته از مشتری هایی که بدون آگاهی فریب ظاهر تبلیغات را می خورند و متاسفانه دیر متوجه موضوع میشود.

تعريف خدمت :

خدمت بعني كالايي اقتصادي و غير فيزيكي كه شخص‘ بنگاه يا صنعت براي استفاده ديگران توليد كرده است وهر بنگاهي كه محصول آن كالاي غير مريي وغير ملموس باشد به عنوان يك بنگاه خدماتي شناخنه مي شود.خدمت هم مانند كالا ويژگي هايي دارد كه در دادو ستد و مبادله آن تاثير مي گذارد . مهمترين تفاوت هاي خدمت با كالا كه باعث مي شود تا مديريت و بازاريابي خدمت از كالا متمايز گردد عبارتند از :

1-     نامحسوس بودن خدمت

خدمت برخلاف كالا كه پيش از خريد ومصرف قابل ديدن ‘لمس كردن ‘چشيدن و بوييدن است ‘اين قابليت هارا ندارد يا كمتر دارد و در نتيجه در خريد خدمت همواره نوعي ابهام ‘ترديد ‘نگراني و نااطميناني وجود دارد وانسانها در فرايند تصميم گيري خريد نمي توانند با استفاده از حواس پنجگانه خود‘خدمات را ارزيابي كنند. به همان اندازه كه خريدار در خريد خدمت با ابهام روبرو مي شود ‘فروشنده وبازارياب نيز در فروش خدمت با دشواري روبرو است وبه همين دليل مي كوشد تابا عواملي ديگر از جمله عوامل فيزيكي و ظاهري مانند نيروي انساني ‘مكان ومحل ‘تجهيزات وتاسيسات .عوامل مادي مرتبط باخدمت ‘بازاريابي وفروش خدمت را ساده تر ساخته ودادوستد را ممكن سازد.تهيه عكس ‘فيلم ‘كاتالوگ‘معرفي مشتريان گذشته ‘تبليغات ‘دكوراسيون ‘تابلوها وجذابيت هاي رفتاري ‘ابزاري وساختاري از جمله نكاتي هستندكه براي محسوس تر كردن خدمات ‘مورد استفاده بازاريابان خدمات قرار مي گيرد.

2-    ارتباط خريدار وفروشنده وتوليد ومصرف هم زمان

بسياري از كالاهاتوسط كساني توليد مي شود كه هيچ گاه خريداران آنهارا نمب بينندوبا آنها ارتباطي ندارند وبين زمان توليد آنها با مصرف مدت ها فاصله دارد . اما در خريد و فروش معمولا"ارتباطهامسقيم ونزديك است وعرضه خدمت ومصرف آن همزمان است . البته همه خدمات يكسان نيستندو اين ويژگي ها نسبي است.

خدمت رسان خريدار وفروشنده زمان ومكان وشرايط حاكم بر مبادله خدمت بر دادوستد خدمات تاثير دارند.كيفيت و مطلوبيت خدمات بستگي به نوع ارتباط خريدار وفروشنده خدمت وپذيرش يكديگر دارد.برخورد مناسب يك پزشك بابيماررفتار مناسب يك آموزگاربا دانش آموز‘و دلسوزي يك كارمند دولت نسبت به يك مراجعه كننده وهر گونهارتباط درست بين خريدار وفروشنده خدمت وپذيرش متقابل باعث مي گردد تا كيفيت خدمت مطلوبتر ورضايت در مبادله بيشتر شود.

نقش انسانه ورفتار انساني واحترام ورعايت عوامل انساني ورفتاري دادوستد خدمات به مراتب حساس تر ‘مهم تر وموثر تر از دادوستد است.به علت همزماني توليد ومصرف در خدمات لازم است تا به عوامل تاثيرگذار انساني ومادي ومعنوي حاكم بردادوستد توجه شود.توجه به نوع برخوردها ورفتارها ‘ تسهيلات ‘امكانات ونيروهايمتفرقه مرتبط يا غير مرتبط از جمله مشتريان ديگرو حاضرين در محل وايجاد شرايطيمناسب كه اعتماد ‘آرامش ‘انگيزه وجذابيت وكشش ها را تقويت نمايد . از وظايف بازار يابان وفروشندگان خدمت است .

تميزي ‘زيبايي‘آراستگي‘نظم وادب ‘همدلي ‘همكاري‘احترام‘راهنمايي‘مشاوره ‘مساعدتوبيان ورفتار مناسب از جمله نكات بسيار مهمي هستند كه در بازار يابي خدمات بسيار نقش داشته وعدم توجه به خر يك از آنها باعث فاصله بين خريدار وفروشند و عدم رضايت وناخرسندي طرفين يا عدم انجام معامله ميگردد.

3-    بي ثباتي كيفيت خدمات

باتوجه به اينكه خدمت توسط انسانها عرضه مي شود ‘كيفيت آن تحت تاثير حالات وروحيات وشرايط انسانها ‘متغير مي باشد .ويژگي خريدار وفروشنده روي كيفيت خدمت تاثير دارد.آموزش لازم براي ارايه خدمت واستاندارد كردن خدمت وتعهدبه خدمت با انتظارات مشتريان از عواملي هستند كه با عث  حفظ كيفيت خدمات مي شود.

4-    عدم امكان ذخيره سازي و انبار كردن خدمات

در حالي كه كالاها پس از توليد انبار و به هنگام نياز آنهارا توزيع ومصرف ميكنند براي خدمات چنين نيست و نمي توان  آن را ذخيره كرد . به عنوان مثال اگر فردي پيش تر وقت براي پزشك گرفته است و هر دليل نتواند به پزشك مراجعه كند ذخيره وحفظ خدمت پزشكي براي او امكان پذيز نيست واو ناچار است مجدد براي در يافت خدمت مراجعه كند . با توجه به اين ويژگي پيش بيني درست در مورد تقاضا براي حفظ تعادل عرضه وتقاضا در خدمات بسيار مهم است .هنگامي كه تقاضا براي خدمات داراي ثبات است امكان پاسخگويي به آن نيز وجود دارد اما گاهي در تقاضا براي خدمات در فاصله زماني كوتاه بسيار شديد وزياد است . هجوم مردم براي استفاده از از وسايل نقليه در ساعت هاي نخستين روزاستفاده از تلفن هاي همراه  خدمات اينترنت در ساعت هاي محدود مراجعه به رستوران ها و اعذيه فروشي ها در هنگام ظهر  تقاضا براي استفاده از برق انرژي وسوخت  در زمان هاي ويژه با بروز مشكلاتي در ارايه خدمات مي شود .

يكي از مهمترين نكات در مديريت وبازاريابي خدمات مديريت عرضه وتقاضاي خدمات است . به همين دليل در زمان تقاضاي زياد خدمات مي توان از نيرو هاي نيمه وقت واستفاده از مشتريان براي انجام قسمتي از خدمت مانند سلف سرويس ويا پر كردن فرم هاي ورودي در فرود گاهها ويا قبض بانكها ...به عنوان راه چاره احتمالي استفاده كد.در اين گونه موارد ممكن است سطح كيفيت خدمت كاهش يابدكه قابل قبول نيست ودر زمان تقاضاي محدود مديران مي كوشند با ايجاد محرك ها وانگيزه ها يي مانند تخفيف ويژه براي هتل ها و خدمات اضافي در مكان هاي ورزشي وتفريحي و مكز هاي خريد همگاني باعث جذب مشتري  وافزايش تقاضا شوند.  

مشتری شناسی

درجهان کنونی دیگر نمی توان حیطه بازاریابی وفروش را با ابزارهای محدود گذشته تعریف کرد . بلکه باید با روشهای علمی وتعاریف جدیدی که درحوزه بازاریابی و فروش مطرح گردیده است ، آشنا شد و در مقام عمل آنها را بکار بست . تجربه های تاریخی نشان میدهند آنان که از منظر سنتی وتجربی و بانگرش سطحی به مفاهیم مشتری ، کالا، بازار و فروش ، خرید ، رقابت ، تبلیغات ، کیفیت و ... نگاه کرده و می کنند . ضمن آنکه موفقیتی در این راه بدست نیاورده اند ، بلکه سرمایه های خود را نیز از دست داده اند . در بررسی وضعیت اینگونه بنگاههای اقتصادی مشخص شده است که سرمایه گذاری و تولید کالا و نیز خدمات ، بدون در نظر گرفتن مبانی علمی بازاریابی و فروش ، منشا این عدم موفقیت بوده است . درگذشته اگر تولید و عرضه کالا محدود بود . امروز دیگر برای تولید هیچ محصولی محدودیت وجود ندارد . بازارهای گسترش یافته اند . رقابت ها فشرده و تنگاتنگ شده اند و نقش مشتریان از حالت بیرون از تولیدکنندگان به هدایت سرمایه گذاران و حتی محققان مبدل گشته است . بدین ترتیب مفهوم بسیاری از واژه های متداول در امر بازاریاب و فروش گسترده تر و کامل تر شده اند و در برخی موارد نیز مفاهیم جدیدی به این مباحث اضافه گردیده است . نکته اساسی که دربحث های علمی بازاریابی و فروش مطرح گردیده است . سمت وسوی کلیه فعالیت های بنگاه اقتصادی برای تامین نیازهای مشتریان و کسب رضایت واعتماد آنهاست .مطلبی که در گذشته کمتر بدان توجه شده ویا لااقل از چنین جایگاه مهمی که تمام فعالیت های یک بنگاه اقتصادی را تحت تاثیر خود قرار دهد ، برخوردار نبوده است . در این چارچوب ، مشتری فرد فاضل ، هوشمند و دانایی است که درباره تامین نیازهای خودبخوبی مطالعه و بررسی می کند . بازار گسترده وکالاهای متنوع در اختیار دارد و با توجه به امکانات و استعداد خود به مقوله های قیمت ، مرغوبیت ، کیفیت و ... توجه می کند . و برای هریک از این موارد ارزش گذاری مینماید. با رفتارهایی که ازخود نشان میدهد، امکان موفقیت یا عدم موفقیت یک بنگاه اقتصادی را فراهم می سازد . زیرا درمحدوده علمی بازاریابی وفروش ، سرمایه گذاران ، مدیران، عوامل تولید مهندسان وکارشناسان موفقیت خود را مرهون کسب رضایت و اعتماد مشتری میدانند.

بدین معنا که سرمایه گذاران با بررسی درخواست ها و رفتارهای مشتری ، نسبت به هدایت سرمایه های خود در بخش های تولیدی خدماتی علاوه بر تضمین سرمایه ، منافع بیشتری را عاید خویش می کنند.

مدیران نیز با تامین خواسته های مشتری به حیات اقتصادی بنگاه تداوم می بخشد و با خاطری آسوده به برنامه ریزی های درازمدت می پردازد و ضریب موفقیت خویش را افزایش می دهند . عوامل تولید با توجه به خواستها و نیازهای مشتری در تولید محصول با کیفیت موفق میشوند تا توانایی های فنی و اجرایی خویش را پیشنهادهای مشتری ، اطلاعات مناسبی را برای طراحی سازماندهی ، اصلاح وبهبود تلاش در حوزه فعالیت های خرد وکلان و اقتصادی ، سبب گردش سرمایه ، افزایش تولید ، ایجاد اشتغال ، مبادله کالا ( واردات وصادرات ) ، فعالیت های خدماتی ، تحقیقاتی و توسعه ای و .. خواهد شد که سامان یافتن و رونق اقتصادی هر جامعه را به دنبال مي آورد.

مشتری گرایان با درک صحیح از مفهوم مشتری و توجه به تامین نیازها و استعدادهای وی و نیز همسویی با نظر ها و آرای او به ساماندهی بنگاه اقتصادی خویش می پردازند و رمز موفقیت خود را برپایه اصولی قرار میدهند که با " مشتری شناسی " آغاز ، با " مشتری گرایی :سامان و با " حفظ رضایت واعتماد مشتری تداوم می یابد.

تعریف مشتری وانواع آن

درفرهنگ و ادب پارسی مفهوم " مشتری " مترادف با " خریدار " است و در مباحث مربوط با بازاریابی و فروش ، مشتری به مخاطبانی گفته میشود که توانایی وفروش ، مشتری به مخاطبانی گفته میشود که توانایی و استعداد خرید کالا و یا خدمتی را داشته باشند . در این تعریف " توانایی " به معنی امکان پرداخت وجه و " استعداد " به مفهوم درک و شناخت مزیتهای کالاو خدمتی که موجب تامین بخشی از نیازهای مخاطب میشود ، بکارگرفته شده است . بنابراین ، تبدیل یک مخاطب به مشتری هنگامی محقق خواهد شد که عناصر توانایی و استعداد به صورت تداوم در وی بروز کند تا عمل " خرید " انجام پذیرد. برخورداری از توانایی بدون داشتن استعدادخرید ولی فاقد توانایی پرداخت ، امکان شکل گیری فرآیند خرید را میسر نمی سازد.

انواع مشتری

تقسیم بندی مشتری به لحاظ نحوه حضور وی در فرآیند خرید به شکل های زیر انجام میشود.

·     مشتری حقیقي: به افرادی با ماهیت فردی و حقیقی خود درفرآیند خرید شرکت می کنند . مشتری حقیقی گفته میشود ، مانند بسیاری از خریدهای روزانه که افراد حقیقی انجام می دهند.

·     مشتری حقوقی : به شرکتها ، سازمانها ، نهادها وبنگاههای اقتصادی که در چارچوب شخصیت های حقوقی در فرآیند خرید شرکت می کنند ، مشتری حقوقی گفته میشود ، مانند خریدهای که وزارتخانه ها ، موسسات و شرکتها انجام می دهند.

·     مشتری سازمانی : مشتری از دیدگاه سازمان تولید کننده کالا یا عرضه کننده خدمات نیز به دو قسمت درون وبرون سازمانی تقسیم بندی شده است . بدین ترتیب که در زنجیره های خدماتی و تولیدی ، مشتریان کسانی هستند که نتیجه کار ، معطوف به ایشان است . مثلا" خط تولید خودرو ، واحد موتناژ کننده مشتری سازنده قطعه است . اینگونه مشتریان را مشتری درون سازمانی می گویند . در همین سازمان ، مصرف کننده خودرو ، مشتری برون سازمانی است.

·     مشتری جغرافیایی : تقسیم بندی دیگری که برای مشتری مطرح شده است ، مربوط به محدوده جغرافیایی است ، بدین ترتیب که مشتری موجود در یک جغرافیایی است . بدین ترتیب که مشتری موجود در یک محدوده جغرافیایی ( محله ، منطقه ، شهر ، کشور) مشتری داخلی و خارج از محدوده جغرافیایی مورد نظر " مشتری خارجی " نام دارد .

نیاز مشتری

به لحاظ مفهومی و درنظر عامه ، نیاز ، مترادف با حاجت ، درخواست ، استدعا ، التماس ، مقصود ، آرزو ، میل ، خواهش ، محبوب ، فقر ، تنگدستی ، اظهار خضوع ، خشوع ، تضرع و... کاربرد یافته است . از مجموع این مفاهیم میتوان نیاز را هر نوع کمبودی دانست که برای انسان بوجود می آورد . ما برای تعریف نیاز مشتری ، به شکل زیر از آن استفاده می کنیم : " نیاز مشتری عبارت است ازهرنوع حساب کمبودی که برای مشتری موجود می آید و او تلاش می کند تا با بهره گیری از استعداد و توانایی خود نسبت به رفع آن اقدام نماید".

انواع نیازهای مشتری

با توجه به مفهوم گسترده ای که درتعریف نیاز مشتری وجود دارد ، امکان تقسیم بندی جامع و کاملی از نیازهای مشتری دشوار است . لیکن از آن جایی که نیاز مبنای رفتار مشتری در فرآیند خرید است ، طبقه بندی زیر را که بیشتر به لحاظ مفهومی در جامعه متداول گردیده است ، در اختیار خوانندگان قرار می دهیم . این طبقه بندی میتواند زمینه های مساعدی را در شناخت رفتارهایی مبنایی مشتری نشان دهد و در تامین بخشهای از نیاز وی موثر باشد .

·     نیازهای حیاتی ( بیولوژیک ) : نیازهایی را که با تداوم زندگی و حیات مشتری ارتباط تنگاتنگ دارد ، نیازهای حیاتی می گویند . مانند هوا، آب ، غذا ، دارو و ...

·     نیازهای اساسی : به نیازهایی گفته میشود که از نظر مشتری نقش اساسی وتعیین کننده ای دارد . مانند پوشاک ، مسکن برای افراد حقیقی ، آب ، برق ، راه و ارتباطات ازنظر دولت .

·     نیازهای عادی : به نیازهایی گفته میشود که مشتری در توانایی و استعداد خود برای تامین آنها از روند عادی و یکنواخت بهره می گیرد . مانند ایاب و ذهاب و ...

·     نیازهای فردی : نیازهایی که مشتری در تامین آنها به توانایی و استعداد خود متکی است مانند فکر کردن ، خوابیدن ، کارکردن ، استراحت یا مطالعه و ...

·     نیازهای اجتماعی به نیازهایی که مشتری از طریق جمع ویا افراد دیگر نسبت به تامین آن اقدام می نماید ، نیازهای اجتماعی گفته میشود . مانند آموزش ، درمان و ..

·         نیازهای مادی : نیازهای ملموسی را که مشتری به آن توجه دارد . نیازهای مادی می گویند . مانند غذا ، پوشاک ؛ خودرو و ...

·     نیازهای معنوی ( غیر مادی ) : دربرابر نیازهای مادی ، نیازهایی نیز وجود دارند که به چشم دیده نمی شوند . مانند آرامش ، عبادت ، تفریح ، عدالت خواهی ، امنیت و ... که به آنها نیازهای معنوی اطلاق میشود .

سازمانهاي دانش محور و مدلهاي آن

سازمانهاي دانش محور

مديريت دانش شامل اين بوده که امروزه انجام کليه امور مستلزم انجام فعاليتهاي دانش محور بوده و کارکنان هم بايد به دانش محوري تجهيز شوند تا فرايندهاي سازماني هم بر اساس دانش طراحي شوند و در نهايت مصرف کنندگان دانش مدار بتوانند بنحو شايسته از خدمات سازمان بهره ببرند. در بسياري از کشورها مديريت دانش و بکارگيري تکنولوژي توانسته است مشکلات زيادي را از پيش روي سازمانها بردارد، نمونه از اين سازمانها را ميتوان دولتهاي الکترونيکي بيان کرد که کليه وزارتخانه ها و سازمانها و شرکت هاي زير مجموعه با بکارگيري از سيستم هاي الکترونيکي خدمات خود را ارائه ميکنند که در کشور ما نيز اين امر در حال تحقق مي باشد بديهي است که در اين گونه سازمانها مراجعه افراد به سازمانها به حداقل ميرسد و افراد با استفاده از رايانه و نرم افزارها و سخت افزارهاي جانبي و همچنين بکار گيري از سامانه هاي بانکي و سيستم پست درخواست خود را ارائه و خدمات مورد نياز را دريافت مي نمايند. در بسياري از موارد نيز به راحتي از طريق رايانه محل سکونت ميتوانند به امور خود بپردازند، بدون اينکه نياز به طي مسافت براي مراجعه به سازمان باشد بهر حال سازمانهاي دانش محور در زمان کوتاهي تاثيراتش را بر محيط زيست و فرهنگ جامعه نشان خواهند داد.


مديريت دانش محور در سازمانها

مديران با استفاده از تجارب علمي ، کارائي , اثربخشي سازمانها را افزايش مي دهند بازسازي سازمان از طريق دانش و علوم رفتاري براي اثربخشي بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرند .

دانش محوري از طريق اثرگذاري درتوليد محصولات، فرايندها و نيروي انساني موجب ايجاد ارزش براي سازمانها مي شود، در حالي که مديريت دانش، اطلاعات، داده ها و داراييهاي فکري را به ارزشهاي ديرپا و ماندگار تبديل مي نمايد و سازمانهاي دانش محور موجب ارتقاء سطح علمي توليد و تحقيقات در بهبود کيفيت و کميت محصولات مي شوند .

علوم و دانش فعاليتي بوده که براي کشف دارايي نهفته در ذهن کارکنان سازمان و تبديل اين گنج پنهان به دارايي سازماني مي انجامد به طوري که مجموعه وسيعي از افرادي که در تصميم گيري هاي سازمانها دخيل مي باشند و به اين ثروت دسترسي داشته و از آن استفاده مي نمايند.

سازمانهاي ايراني به علوم و دانش محوري به عنوان يک فرايند کليدي نياز داشته تا با اصلاح ساختار سازماني دچار تحول شوند .

مدلهاي سازمانهاي دانش محور

مفهوم کلي فرآيندهاي مديريت سازمانهاي دانش محور را بر اساس تعيين اهداف نسبي با فرآيندهاي فردي توصيف مي شود , شناسايي و به دست آوردن و توسعه و انتشار و استفاده دانش , نگهداري و حفظ و ارزشيابي دانش و کليه اين فرآيندها حائز اهميت بوده و بر اساس اهداف دانش به کار گرفته مي شود .

فرآيندهاي اجتماعي و ترکيب دانش , برون سازماني و درون سازماني نيز از شيوه هاي ايجاد سازمانهاي دانش محور تلقي مي شود ليکن وظيفه اين فرآيندها تغيير دادن و دانش مجازي در بين سازمانها مي باشد.

کاربرد و استفاده عملي از مدلها بسيار پيچيده بوده بگونه اي که بيشتر اين مدلها , اجازه نتيجه گيري استفاده از فرآيندهاي دانش فردي در سازمانهارا نداده بطوريکه برخي از جنبه هاي اين مدلها که به افراد و سازمانها مربوط شده و قابل شناسايي مي باشد در هم ادغام گرديده و فرآيندهاي آن را شکوفا و به روز در مي آورد لذا تعيين کردن اهداف و ارزشيابي, نشان دادن دانش , ارتباطات دانش , توليد دانش و استفاده دانش , در اصلاح ساختار سازماني موثر مي باشد.

سازمانهاي دانش محور عملياتي

طرز تفکر دانش محوري در سازمانها و افراد قابل انتقال بوده که بهترين شرايط در آن تاثيرگذار خواهد بود .

در اين رابطه مي توان به نکات زير توجه نمود :

الف) سازمانهاي بزرگ يکي از اصول اساسي دانش محوري را در دستور کار قرار داده بطوريکه تبادل تجربيات با يکديگر به طور پيوسته درباره روشهاي دانش و ايجاد ارتباطات علمي و توليد و استفاده دانش در آن صورت مي گيرد.

ب) شيوه هاي مختلف جنبه هاي تاثيردانش در سازمانها مورد ارزيابي قرار مي گيرند . مشکلات فردي و فعاليتهاي سازماني قابل حل و فصل بوده و رهبر همواره آموزش در سازمان را توسعه داده بطوري که حمايتهاي عملي و راهنمايي هاي لازم به صورت يک منبع اطلاعاتي براي کارکنان در سازمان بستگي به گستردگي آن دارد بنابراين تعداد نيروي انساني در فرآيند توسعه و کوچک سازي سازمان موثر مي باشد .

هسته مرکزي سازمانهاي دانش محور

ايجاد اجتماعات کوچک در سازمانها به عنوان مکانيزمي که موفقيت در سازمانهاي دانش محور را تضمين مي کند قابل بررسي مي باشد . يک وجه تمايز نيز ميان سازمانهاي بزرگ و کوچک نيروي انساني بوده بطوريکه مهارتهاي اعضاي سازمانها موجب افزايش فرآيند توليد شده اما آموزش و يادگيري مهمترين اصل توافقي در بين کارکنان مي باشد . 

سازمانهاي دانش محور منطبق بر نوآوري و خلاقيت

سازمانها در سالهاي اخير نيازمند نوآوري بوده تا چرخه بهبود سازمان را بيشتر در جنبه هاي عملياتي خود تقويت نمايند سرعت بخشي به فرآيند بهبود سازمان ها نشان دهنده پذيرش واقعيتهاي فعاليتهاي توليد و خدمات از طرف سازمانها مي باشد . امروزه بعلت به هم پيوستگي جهاني بازارها ، دامنه و ارتقاء کيفيت دانش افراد کارمند به موازات منابع سنتي موجود که شامل ، کار و سرمايه مي باشد به عنوان کليدي ياري دهنده در سازمانها و مزيت رقابتي, مشاهده و ارزشيابي مي شود . بنابراين اهداف توسعه دانش , تامين دانش , کاربرد , استفاده و ارائه دانش در بين سازمان و کارکنان , مديريت مي بايستي اداره شود . در اين زمينه لازمست اساس بهينه سازي فرآيندهاي کاري را تشکيل و در چهارچوب ضرورتهاي جديد اطلاعات و جامعه دانش سازمانها هدايت شوند .اداره کردن آگاهانه و منظم و قانونمند منابع دانش و کاربرد مشخص آنها در کليه واحدهاي سازمان . بر اين اساس پايه ريزي شده که کارکنان سازمانها و تکنولوژي بايد با هم همکاري نموده تا بتوانند سازماني بر اساس  دانش محور تشکيل دهند در برخي سازمانها نيز منابع انساني از بروز خلاقيت اجتناب نموده که اصلاح ساختار سازماني در آن امري اجتناب ناپذير بنظر ميرسد .

ابعاد ساختاري سازمانهاي دانش محوري

روابط غيررسمي نقش مهمي در ساختار سازمان ايفا مي نمايد از طرفي روابط غيررسمي جنبه كليدي ساختار ماشيني و ارگانيك را داشته بطوريکه تعيين كننده ساختار در سازمانها دانش محوري مي باشد .  

خواسته هاي تحميلي در سازمانهاي دانش محور اين موضوع را روشن ساخته كه اصول چهارگانه متداول ساختار به تحول ساختاردهي مدرن و كافي بستگي دارد .

طرحهاي سازماني در گذر زمان تكامل يافته و تجلي ديدگاه سيستمي بوده كه ساختار را مركب از هم عناصر سخت و هم عناصر نرم را تلقي مي نمايد همچنين تركيبي از رابطه بين عناصر سازماني وجود دارد بعبارتي ابعاد ساختاري به طور سنتي براساس سه بعد رابطه رسمي: سلسله مراتبي، كار ويژه اي و بعد جامعيت و مركزيت قرار داشته که ساختار سازمانهاي ماشيني و ارگانيكي را بر اساس سازمانهاي دانش محور معرفي مي نمايد معهذا موارد جديدي نيز مبني بر ساختاردهي فرايندها در سازمانها وجود دارد بهر حال ساختار غيررسمي فعاليتهاي واقعي سازماني را بايد شناسايي نموده بطوريکه منعکس کننده اينگونه موارد تعاملي پويا تلقي شده كه براي افراد دانش پژوهي بسيار اساسي بوده از طرفي ساختار غيررسمي را به عنوان بعد مهم ساختاردهي سازماني يعني رابطه مبتني بر اعتماد و تعامل برون سازماني و رابطه عاطفي فراگير با توجه به اهميت آنها در نيل به موفقيت سازمــــاني در اقتصاد دانشي مدنظر قرار مي گيرد .  

مراحل و فرآيند اجراي مديريت در اينگونه سازمانها با طي كردن چندين مرحله مشخص تكامل يافته و محور اصلي در اين تكامل، تغيير در ساختار سازماني بوده ساختار سازماني نيز يكي از عوامل اصلي پيش برنده تغيير بوده زيرا ساختار، کليه فرايندها و تصميمات سازماني را مشخص مي نمايد بعبارتي ساختار غيررسمي به عنوان بعد چهارم وارد عناصر ساختار سازمان شده تا تكامل ساختاري را ترسيم و توسعه ساختاري را در سطحي بالاتر مورد تاکيد قرار دهد. در اين زمينه رابطه مبتني بر اعتماد و تعاملي برون محور و رابطه جامع عاطفي سه بعد جديد ساختار سازماني تلقي شده اين سطوح بالاتر روابط ساختاري قادرند چالشهاي ساختاري در عصر اقتصاد دانش محور را به صورت روشن نشان دهند .

افکار نوآور و خلاق در سازمانهاي دانش محور

تنها راه بقاي سازمان ها در محيط پرتلاطم و متغير امروزي، همگام شدن با تغييرات محيطي بوده موضوعي که تنها از طريق علاقه ، انگيزش و خلاقيت نيروي انساني محقق شده و در محيط سياسي، اقتصادي و اجتماعي امروز که سرعت تغييرات غيرقابل تصور و پيش بيني بوده، تنها سازمان هايي مي توانند به ادامه حيات خود اميدوار باشند که از سرمايه هاي انساني پيشرو، خلاق، مبتکر و نوآور برخوردار باشند. عدم انطباق لازم با تغييرات محيطي مرگ زودرس سازمان را به همراه دارد به همين علت سازمان هاي نوين امروزي اهميت فزاينده اي براي خلاقيت و نوآوري قائل بوده تا بتوانند از طريق افکار نوين ضمن ايجاد تغييرات مناسب در راستاي تحولات محيطي به توسعه و بالندگي سازماني دست يابند. بدون شک نوآوري و خلاقيت، راه گشاي بهره وري اقتصادي بوده و سازمان هايي که توانسته اند در اين راستا اقدامات لازم را انجام دهند شاهد نتايج چشمگيري در برونداد و بازده و توليد کالا و خدمات مناسب باشند .

خلاقيت و نوآوري در سازمانهاي دانش محور

خلاقيت ايجاد يک ايده يا مفهوم جديد از طريق بکارگيري توانائي هاي ذهني بوده و سبب نوآوري خواهد شد در واقع خلاقيت «سنت شکني» بوده که در آن روش هاي مورد استفاده قبلي از بين خواهد رفت در خلاقيت و نوآوري کليه کارکنان تلاش خواهند نمود .  

کارشناسان مديريت معتقدند انسان ها در هر سطح سازماني و در هر رده شغلي،داراي قدرت خلاقيت، تفکر و انديشه بوده و البته ميزان آن در منابع انساني سازماني مختلف متفاوت بوده که مي توان به عوامل زير اشاره نمود .  

۱) سلامت و رواني ادراکي

۲) انعطاف پذيري ادراک

۳) ابتکار

۴) ترجيح دادن پيچيدگي نسبت به سادگي

۵) استقلال رأي و داوري

مهمترين ويژگي هاي افراد خلاق در سازمانها موارد مطروحه فوق بوده ليکن مطالعات رفتاري نشان مي دهد افراد خلاق از قدرت اعتماد به نفس بيشتري برخوردار بوده مقاومت، سماجت، انرژي و همچنين ريسک پذيري آنها نيز بالاتر مي باشد .

  موانع خلاقيت در زمينه بروز نوآوري

خلاقيت موانعي بشرح زير داشته که تنها به موانع اصلي به اختصار پرداخته مي شود .

1-      عدم اعتماد به نفس ؛

2-      ترس از انتقاد و شکست ؛

3-      تمايل به همرنگي و همگوني ؛

4-      عدم تمرکز ذهني .

استفاده از توان خلاقيت و به کارگيري افکار نو در گرو موفقيت سازمانها بر موانع مذکور بوده معهذا روش هاي موجود فعاليتهاي سازماني را که طي زمان آزموده مي شود به صورت ثابت در آورده و مورد تائيد در اجراء مي آورد.

در مسير بروز خلاقيت و نوآوري موانعي بروز مي کند که عدم توجه به آنها ممکن است تمرکز ذهني افراد را برهم زده و زمينه بروز انديشه هاي نوين و جديد را از بين ببرد. در عصر جديد علوم رفتاري تلاش مي کنند در اذهان پيچيده و توانمند به آناليز و تجزيه و تحليل مشکلات پرداخته که در صورت توجه مسير پويايي و تحول و توسعه سازمان را تغيير دهند .

وابستگي و قلت فکري، تمايل به همرنگي و همگوني، کم رويي، مقاوم نبودن، عدم دانش کافي، عدم تمرکز ذهني و عدم انعطاف پذيري در بين کارکنان سازمانها از مهمترين موانع خلاقيت و نوآوري بوده لذا مديران بايد بدانند آزاد ساختن توان خلاقيت و بکارگيري افکار نوين در گرو موفقيت بر موانع مذکور مي باشد که در اين زمينه مي بايستي توجه ويژه اي مبذول گردد.

برخي از موانع به دلايل سازماني و مديريتي در سازمانها وجود داشته و برخي از موانع نيز مرتبط با عملکرد کارکنان بوده که عبارتند از محافظه کاري ، متعهد نبودن ، وابستگي و جمود فکري ، عدم توانايي در فعاليتهاي کاري از طرفي برخي موانع خلاقيت که سازمان عامل آن مي باشد عبارتست از :

1-    بدبيني نسبت به ايده هاي جديدي که از کارکنان به مديريت سازمان ارائه مي شود .

2-    پافشاري براي تصويب برخي از مصوباتي که بايد از ساير سطوح مديريت تائيد گرفته شود .

3-    درخواست از واحدهاي مختلف سازماني بمنظور رقابت و انتقاد از پيشنهادات يکديگر

4-    اظهار انتقاد راحت و عدم توجه و ستايش ساير افراد

5-    عدم تشويق کارکناني که اشکالات کارشان را بازگو مي نمايند .

6-     کنترل دقيق همه موارد فعاليتهاي صورت پذيرفته در سازمانها که نياز به اصلاح دارند .  

7-    تصميم گيري مخفيانه نسبت به تغيير ساختار و سازماندهي ، سياستها و اعلام ناگهاني به کارکنان بمنظور اطاعت بيشتر افراد از دستورات

8-    داده ها و اطلاعات براي حفظ سازمانها بويژه در سازمانهاي صنعتي , بر حسب جمع آوري و توزيع بمنظور کاهش اشتباهات در سازمان  

9-    اعتماد بيش از حد به اينکه مديران ارشد سازماني , از همه امور مهم سازمان اطلاع دارند .

مديران نياز با درک در خلاقيت سازماني که از سه بخش عمده تشکيل مي شود که شامل 1- تخصصي 2- تفکر خلاق و انعطاف پذير 3- انگيزش مي باشد مي توانند سازمان را بسوي خلاقيت و نوآوري هدايت نمايند .